اقسانه ای به نام بیبری در تصور بندری های قدیم
از زمانهای دور حکایت میکنند موجودی به نام بیبری شبها به خانه های مردم حمله میکرد و مال و دام و حتی فرزندان آنها را باخود برده کشته و یا تکه پاره میکرد سپس از دیده ها محو می گشت به طوری که هرکس نام بیبری به گوشش میخورد تنش به لرزه در می آمد و سکوتی غمبار وجودش را فرا میگرفت از گفته ها چنین به نظر میرسد که ابتدا این حیوان کفتار, گرگ و یا جاندار درنده ای بوده است به دلیل اینکه بیبری بیشتر قربانیان را با خود می برده است و آثاری از خود باقی نمی گذاشت بعدها هیبت و ترس از این موجود درنده خو تصوری فراتر از یک حیوان به آن بخشید و واژه بیبری مترادف شد با چهره ای از یک جانداری با دوپا , قیافه ای شیطانی , چنگالی خوناشام و چهره ای سیاه که قادر به راه رفتن با دستهای خود نیز هست (این تصویری است که خود بنده از بیبری در ذهنم خطور میکرد) اگر بچه ای شب نمی خوابید و با به امری تمکین نمیکرد او را با لغت بیبری چنان می ترساندد که دیگر جرأت نافرمانی نمیکرد خود نیز به یاد دارم چگونه این از این لفظ استفاده میشد به نظر میرسد این دزد شبهای تاریک دیگر قادر به حمله نیست و خانه ها دیگر از سبند و برگ خرما درست نمیشود که آنها به آسانی بتوانند مزاحمتی ایجاد کنند و اگر هم قصد چنین کاری بکنند با دیدن چراغهای تیربرق و ماشین ها دیگر فکر بیبری شدن از ذهنشان پاک میشود بعضا" از بیبری به عنوان دزد بچه ها هم یاد میشد بندر و پاتل حال بیبری را فراموش و جز خاطره ای و افسانه ای, چیزی درذهن ماها و قدیمی ترها باقی نمانده است.

اولین وبلاگ روستای پاتل بنوبند که در راه شناسادن فرهنگ مردم این روستا در پهنه و گستره اینترنت توسط فاروق سالاری راه اندازی شده و امید است تمامی فارسی زبانان با فرهنگ و آداب غنی این مردم آشنا شده و به دیده نکو از آنان یاد کنند. اجرکم عندالله